مرور برچسب

my imaginary friend

دوست خیالی من

امروز صبح که داشتم غذا رو آماده می کردم صدای دخترم رو از اتاقش می شنیدم که داشت با عروسک هاش بازی می کرد وبرای عروسک هاش شعر می خوند و این یه خورده خیالم رو راحت کرد و با لبخند شروع کردم بقیه کارها رو انجام دادم ، وقتی همه کارها رو انجام…