مرور رده

مقالات

اگه مامان رو دوست داری

اگه مامان رو دوست داری ) یه نگاه به غذا کردم و یه نگاه به دخترم و در جواب دخترم گفتم ( مامان جان غذا به این خوشمزه ای یه لقمه بخور ببین جه خوشمزه هست ) ولی دخترم مثل همیشه نخورد و همین طور با غذا بازی کرد و مخلفاتش رو از هم جدا می کرد ،…

مامان گوش میدی چی میگم

امروز رو تصمیم گرفتم یه چند دقیقه ای رو میون گل ها باشم و به گل ها برسم ، پس به حیاط رفتم و شروع کردم به آب دادن به گل ها ، وقتی کار آب دادن به گل ها رو تموم کردم و شروع به حرس کردن گل ها کردم و همین جور هم داشتم به کارهایی که باید امروز…

خیلی بی عرضه ای  

برای انجام یه کار اداری مجبور شدم صبح از خونه بیرون بیام و وقتی کارم رو انجام دادم تصمیم گرفتم به فروشگاه برم و خرید های خونه رو انجام بدم پس با تاکسی یه مسیری رو رفتم تا به فروشگاه رسیدم ، بعد از خرید به میوه فروشی رفتم و یه دختر 8 ساله…

من می خوام برم خونه عمه

از آرامش خونه استفاده کردم و یه کتاب از قفسه کتابخونه برداشتم و با یه لیوان چای روی مبل نشستم و در کمال آرامش شروع به کتاب خوندن کردم و کم کم از لیوان چای می نوشیدم ولی این آرامش چند دقیقه ای طول نکشید و صدای زنگ تلفن همراه من اومد کتاب…