من می خوام برم خونه عمه

از آرامش خونه استفاده کردم و یه کتاب از قفسه کتابخونه برداشتم و با یه لیوان چای روی مبل نشستم و در کمال آرامش شروع به کتاب خوندن کردم و کم کم از لیوان چای می نوشیدم ولی این آرامش چند دقیقه ای طول نکشید و صدای زنگ تلفن همراه من اومد کتاب…

ریختن شیر روی میز

امروز صبح برعکس روزهای دیگه زود از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم که یه صبحانه عالی آماده کنم ، پس شروع به آماده کردن صبحانه کردم ، تخم مرغ نیمرو کردم ، چای دم کردم و . . .  .  و وقتی میز صبحانه رو آماده کردم ، رفتم اعضای خانواده رو یکی یکی…

ووووااای سرم درد گرفت

یه خواهر کوچولو دارم که خیلی حرف می زنه ، امروز هم دقیقا از صبح به هر طرف خونه که میرم همراه من داره میاد و همین طور داره حرف می زنه ( بیا با من بازی کن ؟ ) یا ( بیا با هم نقاشی بکشیم ) و من در جوابش تکرار می کردم که ( وووووووای سرم درد…

من اتاقم رو تمیز نمی کنم

خونه ما توی یه ساختمونه چند طبقه هست که اگه با صدای بلند حرف بزنیم صدا تا واحد کناری میره ، امروز هم وقتی با دخترم در حال بازی کردن بودیم که یهو صدای واحد کناری اومد مثل این که با پسرش سر موضوعی بحث می کردند و بعد از چند دقیقه صدای پسرش قطع…