وای ، بازم بهم ریختی ؟

بعد از یک ساعت که از این طرف به اون طرف می رفتم بلاخره خونه مرتب شد ، برای خودم چایی لیوانی ریختم و گفتم یه کوچولو استراحت می کنم و بعدش سراغ آشپزی میرم ، همچین که روی مبل نشستم دخترم بلند شد توی اتاقش رفت و در جواب من که می گفتم ( کجا میری…

بیشتر دقت کن

چند روز پیش که دفتر املای پسرم رو برداشته بودم  و نگاهی به املاهاش می کردم متوجه شدم که بعضی از کلمات رو اشتباه نوشته و بعضی از کلمات رو هم جا گذاشته و اصلا ننوشته و معلمش بازم پایین برگه دفترش جمله همیشگی رو نوشته بود ( بیشتر دقت کن ) ،…

مامان من آب می خوام آآآآب

پسرم داشت با ماشین هاش بازی می کرد منم داشتم فیلم تماشا می کردم که تلفن خونه زنگ خورد ، پسرم سریع ماشین هاشو زمین گذاشت و سمت تلفن رفت تا جواب بده ، گوشی تلفن رو برداشت و شروع کرد به حرف زدن ، از حرف هاش متوجه شدم که یکی از دوست هام تماس…

مامان من عروسک می خوام

یادم میاد که همراه چند نفراز دوستان به مسافرت رفته بودیم ، بعد از چند روز که همش بچه ها رو بیرون برده بودیم ما خانوم ها تصمیم گرفتیم که بچه ها رو پیش بابا هاشون بزاریم و خودمون بازار بریم و بدون جیغ و داد های بچه ها خرید  کنیم که آخرش با…