مامان گوش میدی چی میگم

امروز رو تصمیم گرفتم یه چند دقیقه ای رو میون گل ها باشم و به گل ها برسم ، پس به حیاط رفتم و شروع کردم به آب دادن به گل ها ، وقتی کار آب دادن به گل ها رو تموم کردم و شروع به حرس کردن گل ها کردم و همین جور هم داشتم به کارهایی که باید امروز…

خیلی بی عرضه ای  

برای انجام یه کار اداری مجبور شدم صبح از خونه بیرون بیام و وقتی کارم رو انجام دادم تصمیم گرفتم به فروشگاه برم و خرید های خونه رو انجام بدم پس با تاکسی یه مسیری رو رفتم تا به فروشگاه رسیدم ، بعد از خرید به میوه فروشی رفتم و یه دختر 8 ساله…

من می خوام برم خونه عمه

از آرامش خونه استفاده کردم و یه کتاب از قفسه کتابخونه برداشتم و با یه لیوان چای روی مبل نشستم و در کمال آرامش شروع به کتاب خوندن کردم و کم کم از لیوان چای می نوشیدم ولی این آرامش چند دقیقه ای طول نکشید و صدای زنگ تلفن همراه من اومد کتاب…

ریختن شیر روی میز

امروز صبح برعکس روزهای دیگه زود از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم که یه صبحانه عالی آماده کنم ، پس شروع به آماده کردن صبحانه کردم ، تخم مرغ نیمرو کردم ، چای دم کردم و . . .  .  و وقتی میز صبحانه رو آماده کردم ، رفتم اعضای خانواده رو یکی یکی…