بازی با باباجونی

بازی با باباجونی امروز صبح وقتی با همسرم صبحونه می خوردیم به همسرم گفتم که ( دیگه نوبت شماست که با پسرمون بازی کنی و سرگرمش کنی تا من بتونم یه چند ساعت استراحت کنم ) و همسرم هم اول یه خورده غر غر کرد ولی بعد قبول کرد که چند ساعتی رو با…

زنگ می زنم ممد قلی بیاد ببرتت !!!

زنگ می زنم ممد قلی بیاد ببرتت !!! وقتی به برنامه کاری امروزم نگاه می کنم می بینم که چقدر کار برای انجام دادن دارم و بیشتر از کارها هم نیاز به تمرکز زیادی داره و برای این که بتونم کارهام رو انجام بدم باید پسرم رو با اسباب بازی ها سرگرم کنم…

وای خیلی خسته شدم

وای خیلی خسته شدم امروز صبح که از خواب بیدار شدم و میز صبحونه رو آماده کردم و بعد از خوردن صبحونه  شروع به مرتب کردن خونه کردم ، تصمیم داشتم که  قبل از بیدار شدن بچه ها ، غذا رو آماده کنم ولی هنوز داخل آشپزخونه نشده بودم که دختر و پسرم از…

برای شما مهم نیستم

برای شما مهم نیستم روی مبل نشسته بودم و قلاب بافی می کردم و تمام سعی خودم رو می کردم تا بتونم مثل الگویی که داشتم بیافم که دختر 5 ساله ام بدو بدو اومد گفت : ( مامان بیا بازی کنیم ) ولی من در جواب دخترم گفتم : ( نه مامان جان وقت ندارم )…